تبلیغات
خورشــ8یدهشــتم

خورشــ8یدهشــتم

وبلاگ امام رضا(ع)
حدیث ها،داستان ها،زندگی نامه ایشان،ساده زیستی و...


 
 
تاریخ :  شنبه 30 بهمن 1395
نویسنده :  امیر حسین گلی
شیخ طبرسی در کتاب اعلام الوری، از محمد بن عیسی از ابی حبیب روایت نموده است که او گفته در شهر ما مسجدی است که حاجیان، آنجا می ماندند. شبی در خواب دیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن مسجد است، پیش رفتم و سلام کردم، دیدم که نزد آن  حضرت طَبَقی است و روی آن را به مندیلی پوشیده اند و در آن طَبَق، خرما بود. رسول خدا دست در آن کرده مشتی از آن به من داد، چون شمردم شانزده عدد بود. از خواب بیدار شدم و در تعبیر آن عاجز بودم تا آنکه بیست روز بر آن گذشت. شنیدم که مأمون، علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) را از مدینه خواسته و آن حضرت به همان مسجد رسیده است و مردمان به خدمتش مشرف می شوند، من هم به خدمتش رفتم. در همان مکان که رسول خدا را دیده بودم، دیدم که آن حضرت نشسته است و به همان صورت طَبَقی سرپوشیده نزدش حاضر است. چون سلام کردم و جواب شنیدم، دست مبارک در آن طبق کرده مشتی خرما بیرون آورده به من داد. چون شمردم شانزده عدد بود گفتم: یابن رسول الله! به من از این خرما دیگر نمی دهید؟ فرمود: اگر جَدَّم زیاده بر این داده بود، من هم می دادم. در قدمش افتادم و تعبیر خواب خود را دانستم. 

برگرفته از کتاب حدیقه الشیعه، مقدس اردبیلی



:: برچسب‌ها: طبق خرما ,
دیدگاه خود را بنویسید
How can I increase my height after 18? سه شنبه 28 شهریور 1396 03:15 ق.ظ
Very good article! We are linking to this
particularly great content on our website. Keep up the good writing.
خورشیدهشتم :
Thank you so much
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرشما درباره این وبلاگ چیست؟




» تعداد مطالب :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :

پنل اس ام اس